تبليغاتX
شعر اگر دیگر به دل ننشست ؟
T a v a h h o m . B l o g f a . c o m
 

اين روزا ، فقط يه جرقه کوچيک کافيه تا يه بحث کوتاه ، به يه جر و بحث جدي و طولاني تبديل بشه !
خوشبختانه يا متاسفانه، خواسته و يا ناخواسته، تفاوت اساسي فکري و اعتقادي بين دوتا نسل بوجود اومده.

" هرچند سهم ما
آميزه اي از گلوله و نيشخند بود

حق با صداي توست
بايد بلند بود "

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:34  توسط Mustapha  | 

.. و چه بي ذوق جهاني كه مرا با تو نديد"

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:4  توسط Mustapha 

 

 

.. نوشته شده در يه عصر جمعه ي دلگير

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:54  توسط Mustapha 

 

گر به همه عمر خويش با تو بر آرم دمي
حاصل عمر آن دم است، باقي ايام رفت.

 

توي زندگي هر آدم ، يا در واقع توي ذهن هر آدم يه منطقه اي وجود داره که براي هميشه ياد آور روزهاي عاشقي ست.
من که فکر مي کنم هر کس يک بار واقعا نوبت عاشقي بهش ميرسه و انگار بقيه دوره ها فقط براي سرپوش گذاشتن و فراموش کردن خاطرات گذشته هست

............................................

حافظ چه نالي گر وصل خواهي
خون بايدت خورد در گاه و بي گاه

گر تيغ بارد در کوي آن ماه
گردن نهاديم ..

 

بيست مهر ، روز حافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:40  توسط Mustapha 

 

دوباره شروع فصل پاييز ، فصل هزار رنگ و دوباره شروع بيهودگي هاي من.
هيچ وقت از پاييز بدم نيومده همونجوري که هيچ وقت هم پاييز رو عاشقانه دوست نداشتم.
قبل از اينکه دکتر بهم بگه "شما احتمالا دچار افسردگي فصلي هستي "فکر مي کردم اين حال و هواي افسرده و حزن انگيز ، يک تلقين شخصيه.

شايدم خيلي ها مثل من اين احساس رو دارن و اصلا براي همينه که به اين فصل علاقه مندن.
يا به قول اخوان:
" غم نيز چون شادي ، براي خود خدايي ، عالمي دارد "

 

> پاييز همواره فصل رمز آلوديه !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:6  توسط Mustapha  |